تبليغاتX
تقدیم به نسیم عزیزم

تقدیم به نسیم عزیزم

دوستت دارم

UPON THY CHEEK I LAY this  zealous

kiss ,as seal to the indenture of my 

                                          love 

امشب کلی ناراحتم کردی یه جورایی به نظرم

 خیلی خسته هستی ویه جورایی هم از دست من

دلگیری نمی دونم چی فکر می کنی یا شاید هم بخاطر

 رفتار دوستات که رو توتاثیر گذاشته به هر حال از

 این وضعیت خوشم نمی یاد عزیزم اگه فردا میلتو

 چک کنی همزمان میشه با اطلاع پیدا کردن از

 وبلاگت امیدوارم که فردا وبلاگ خودتو ببینی اگه هم

 خوشت نیومد امیدوارم که منو ببخشی چون سعی

خودمو کردم

I CAN EXPRESS NO KINDER SING OF

LOVE, THAN THIS KIND KISS

 

   for my queen 

                    who can control his fate 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 23:0  توسط بابک  | 

love me

روز خوبی نداشتم البته دیر هم بیدار شدم دیگه همه

چیز برای یه روز بد اماده شد .با تو هم نتونستم در

تماس باشم .از یه طرف هم نتونستم تمرین کنم

امیدوارم که دیگه همچین روزی نداشته باشم

راستی عزیزم کم کم باید خودمو برای سربازی

اماده کنم .

منتظرت هستم

بابک

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:45  توسط بابک  | 

what is best

 

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد  .

دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت  .

پيری مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودی مانع از پيريست .

هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم  .

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم  .

عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم  .

درحساب عشق يک +يک مساوی است با همه چيز و دومنهای يک برابرهيچ  .

عشق چيزی جزيافتن خويش در ديگران و شادکامی در شناخت نيست  .

عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيری له ميشودو اگر سست بگيری ميگريزد .

عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن  .

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود .

عشق غلبه خيال بر خرد است  .

مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت ،اما بسيار  .

مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است  .

با عشق وشکيبائی چيزی ناممکن نيست  .

عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن  ، اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است .

عشق ، معيارها را بهم می ريزد و دوست داشتن برپايه ی معيارها بنا ميشود .

عشق ،ويران کردن خويشتن است  و دوست داشتن ساختنی عظيم .

عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازير ميشود چون آبشاری عظيم و دوست داشتن جاری ميشود چون رودخانه ای بر بستری با شيب نرم  .

عشق ناگهان  وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه می گيرد .

عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست .

سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند، کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند، مرگ را حتی باور ندارد . /

what is best  that best i wish in thee

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 4:39  توسط بابک  | 

ٍٍٍٍٍٍٍٍٍ........................................

سلام عزیزم                                                                            

قوربونت بشم امیدواریم  که حالت خوب باشه (البته همین چند دقیقه پیش 

باهات صحبت کردم که حالت خوب خوب بود ) عزیزم بر خلاف اون چیزی که

فکر  می کنی من خیلی هم دلم برات تنگ شده البته شاید هم کمی حق 

داشته باشی چون اینقدر از همدیگه دور هستیم و دیگه مثل  اون وقتا نمی

تونیم باهم باشیم ولی ملکه ی من بدون که هرگز شعله های  عشقت  در

قلبم خواموش نخواهد شد .                                                          

شب خوش ای شاهزاده ی زیبا با نوای پرواز فرشتگان اسوده بیارام

عشق حقیقی هیچ گاه یکنواخت و ارام پیش نمی رود

عشق اتشین داشته باش به او که باید مدت ها از او  دور باشی

این همان جذبه و شور عشق  است تمامی انچه در او دیدم پاک و زیبا بود

عشقم را در برابر عشق تو و دستم را در دست تو مینهم

اگر بار دیگر یکدیگر را خواهیم دید پس باید لبخند بزنیم واگر نه پس این

جدایی از بهر چه بوده است

شب خوش.شب خوش !جدایی چنان غم شیرینی دارد که تا صبح فردا

خواهم گفت شب خوش!

 

بهتر است سه ساعت زود برسیم تا یک دقیقه دیر است

دستت را به دستم بده دیگر دیر است                      

شب خوش                                                      

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:46  توسط بابک  | 

تقدیم به برادرم ارش

سلام

امیدوارم که حالت خوب باشه عزیزم یه خبر داغ و خوب دارم که عمری نمی  تونی حدس بزنی خوب حالا

دلخور نشو میگم شب ارش تماس  گرفته بود و خبر این که بزودی (۸ ماه)  پاپا میشه رو بهم داد البته

 اولش باورم نشد ولی بعد که دیدم جدی کلی خنده و بعدش هم  کلی تبریکو ............

ای داد که روزهای گذشته دیگه بر نمی گرده تا خاطرات خوبمون یه باره دیگه تکرار بشه

ارش جان از صمیم قلب بهت تبریک میگم و امیدوارم که پاپای خوبی برای کوچولو باشی. نه شوخی کردم .امیدوارم که کوچولو هم مثل پاپاش انسان بزرگی بشه.

مواظب کوچولوها باش......

(ته دلم میگه دوتان)

 

 for dear  arash

 

یا شایدم سه تا باشن

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 9:58  توسط بابک  | 

god

 

مرد بر لبه پرتگاه قدم ميزد.


ناگهان پايش لغزيد و در آستانه سقوط بود كه گياه گوچكي را چنگ زد

 

و گرفت


اما به زودي فهميد كه گياه كوچك توان نگهداري او را نخواهد داشت


با وجودي كه مي دانست ،فرياد زد كسي اين اطراف نيست

؟
صدايي گفت : من هستم


مرد گفت : تو كيستي؟


گفت : من خدا هستم!


مرد گفت: خدايا كمكم كن من دارم سقوط مي كنم

 .
خدا گفت : آيا به من اعتماد داري؟


مرد گفت : آري


خداگفت: پس گياه را رها كن ....


مرد اندكي ساكت ماند و فرياد زد: كس ديگري آنجا نيست؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 1:50  توسط بابک  | 

move to success

عزیزم

سلام عزیزم                                                        

 

این یکی دو روز نتونستم  برات چیزی بنوسسم یه              

 

 مشکل کوچیک پیش امده بود البته هنوز هم دارم باهاش کشتی

 

 میگیرم ولی مطمینا شکستش میدم نه حالا خودتو نگران نکن  

 

 اونقدرا هم بزرگ نیست                                  

 

عزیزم  از یه طرفی هم برگه ی مرخصی استعلاجی رو نبردم

 

 تایید کنن البته این هم دلیل داره خوب فعلا ذهنم رو خیلی     

 

درگیر کرده تازه بدون اجازه از فرمانده عمل کردم به هر حال

 

 احتمال همه چیز وجود داره شاید بخوان اذییت کنن که اون    

 

وقت پوست سرم کندس ولی نگران نباش چون بابک تا اخرین 

 

 قطره برای رسیدن به هدف خواهد ایستاد .تمرینام خوب

 

 نیست هنوز تا اوج خیلی فاصله دارم و می دونم که چه روز 

 

 های سختی در انتظارم هست حتی بعضی مواقع پیش خودم   

 

 میگم چطوری می خوام به اون روزا برگردم این جاست که  

 

 سریع به خودم میام و به خودم  یاداوری می کنم که قبلنا  چه 

 

روزهایی رو گزروندم                                            

 

      این روزا بیشتر وقت میکنم که زبان کار کنم و کمی هم   

 

برنامه  نویسی البته می دونم که تمرکز  قوی اون موقع ها رو

 

 ندارم که البته فکر میکنم طبیعی با این فشاری  که رو من    

 

هست خوب.....................................................   

 

عزیزم بدون که تا اخرین لحظه ی زندگیم مبارزه خواهم کرد  

 

 i love you and i want you

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 0:15  توسط بابک  | 

برام دعا کن

سلام                                                                                    

کم کم دارم تمرینامو شروع می کنم حالا فکر نکنی که چه خبره نه هنوز تا

اوج فاصله ی درازی مونده البته این قول رو میتونم بدم که تا اخرین نفس

برای رسیدن به هدف خواهم جنگید .

امروز عصر هم یه تمرین سبک دارم برام دعا کن

دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 16:49  توسط بابک  | 

زندگی بی تو هرگز

سلام عزیزم  امیدوارم که حالت خوب باشه.الان ۳ شب که نتونستم باهات صحبت کنم .میدونم که سخته ولی باید تحمل کنیم .عزیزم امروز دوست خوبم جناب سرتنگ نیما زنگ زده بود کلی خوشحال شدم یه چند وقتی بود که ازش خبری نداشتم یادت که مییاد اخرین بار با تو دیدمش .شاید بتونم ادامه ی سدبازی رو برم پیشش تا ببینیم خدا چی حالا قرار شده با مسولشون صحبت کنه.من از همین جا به نیما جان سلام می کنم و هیچ وقت روزهایی که با داشتیم رو فراموش نمی کنم.دیشب سیستم  ویروسی شده بود و کلی درگیرش بودم .فردا هم وقت دکتر دارم برای ویزیت پام.عزیزم خیلی دوستت دارم مواظب خودت باش

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 22:49  توسط بابک  | 

بی تو.......................

سلام نسیم عزیزم

نسیم جان می دونم که الان تو دماوندی باید بگم که خیلی دل نگرونتم امشب هم نتونستم باهات

صحبت کنم.ولی به هر حال از این بابت که کمی دلت باز می شه خیلی خوشحالم .کاش میشد که

باهم می رفتیم ولی افسوس ....................

اگه می خواهی از حال من جویا بشی باید بگم که خیلی بهتر شدم ولی از بابت فکر و ذهن کمی

اذییت می شم ولی مطمین هستم که به هدف های بزرگم با امید به خدا و کمک تو خواهم رسید.

-------------------------------بی  تو-----------------------------------------------

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وحودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیجید

یادم آمد شبی با هم ار آن کوجه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان آرام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دب داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی:(از این عشق حذر کن!

لحظه ی چند بر این اب نذر کن

آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت به دگران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم!)

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دبم تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر ار عشق ندانم نتوانم!

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

رفت و در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از آن عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

-----------------------------------------------------------------------

عزیزم خیلی مواظب خودت باش

دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 1:51  توسط بابک  |