god
مرد بر لبه پرتگاه قدم ميزد.
و گرفت
اما به زودي فهميد كه گياه كوچك توان نگهداري او را نخواهد داشت
؟
صدايي گفت : من هستم
.
خدا گفت : آيا به من اعتماد داري؟
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 1:50  توسط بابک
|
مرد بر لبه پرتگاه قدم ميزد.
و گرفت
اما به زودي فهميد كه گياه كوچك توان نگهداري او را نخواهد داشت
؟
صدايي گفت : من هستم
.
خدا گفت : آيا به من اعتماد داري؟