بی تو.......................
نسیم جان می دونم که الان تو دماوندی باید بگم که خیلی دل نگرونتم امشب هم نتونستم باهات
صحبت کنم.ولی به هر حال از این بابت که کمی دلت باز می شه خیلی خوشحالم .کاش میشد که
باهم می رفتیم ولی افسوس ....................
اگه می خواهی از حال من جویا بشی باید بگم که خیلی بهتر شدم ولی از بابت فکر و ذهن کمی
اذییت می شم ولی مطمین هستم که به هدف های بزرگم با امید به خدا و کمک تو خواهم رسید.
-------------------------------بی تو-----------------------------------------------
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وحودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیجید
یادم آمد شبی با هم ار آن کوجه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان آرام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دب داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی:(از این عشق حذر کن!
لحظه ی چند بر این اب نذر کن
آب آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت به دگران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم!)
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دبم تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر ار عشق ندانم نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت و در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از آن عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
-----------------------------------------------------------------------
عزیزم خیلی مواظب خودت باش
دوستت دارم
